قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1709
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال دويست و نود و پنجم و دويست و نود و ششم از رحلت خير البشر و در سال دويست و نود و پنجم از رحلت ، از امرايى كه در سرحد به جنگ ايشان مشغول بودند عريضههايى مشتمل بر فتح قلعهاى از قلعههاى روم رسيد و از اين جهت خوشحالى بسيارى به مقتدر خليفه روى نمود . و در آخر همين سال ، در ميانهء عوام خبر شايع شد كه خليفه المقتدر باللّه فوت شد . چون اين خبر ، به مقتدر خليفه رسيد با ابّهت و شوكت تمام سوار شده از دار الخلافه بيرون آمده مدّتى مديد در بيرون بغداد از جهت آنكه تمامى مردم او را ببينند توقّف نمود و در وقت بازگشتن از باب العامه به اندرون بغداد درآمد و از آنجا به ميدان شماسه رفت . آنجا نيز مدّتى توقّف نموده به جانب دار الخلافه رفت و غوغاى عام فرو نشست . و در همين سال ، دار الشفايى ، كه مقتدر بنا نهاده بود ، به اتمام رسيد و سنان بن ثابت بن قرّه را طبيب آن بيمارستان ساختند . در هر ماه خرج اين بيمارستان از ادويه و اغذيه ششصد دينار بود . و خليفه نيز بيمارستان بنا نهاد كه الحال به « بيمارستان مقتدرى » مشهور و معروف است . و در اين سال منصب وزارت را به حامد بن عباس كه چهار صد غلام به تجمّل تمام هميشه همراه او بودند ارزانى داشت . بعد از چند روز ، ظاهر شد كه او از انفاذ امور وزارت عاجز است ، بنابراين على بن عيسى را با او شريك گردانيده و ابو علىّ بن مقله از جمله كتّاب دار الوزاره بود « 1 » ، امّا آخر الأمر رفتهرفته علىّ بن عيسى در امر وزارت مستقل گشت . و در اين سال ، مادر مقتدر يكى از خدمتكاران خود را ، كه او را « ثمل » گفتندى ، قهرمانهء
--> ( 1 ) . هندوشاه مىنويسد : « او كاتبى فايق بود چنان كه در حسن خط به او مثل زدندى و نام او در صناعت كتابت بس مشهور است . » ؛ - تجارب السّلف ، ص 208 . ثعالبى در كتاب خود ذيل مادهء « خط ابن مقله » اخبار و اطلاعات بسيار گرانبهايى در باب اين وزير هنرمند و خوشنويس آورده است ؛ - ثمار القلوب و المضاف و المنسوب .